بسيار پيش كشيدند . پيش از آن از هر اميرى كه آنها را قصد مىكرد تحصن و خوددارى مىكردند . او در آن شهر حاكمى نصب كرد و دو شهر ديگر را هم بدون جنگ گرفت كه قسطيله و نفزاوه باشد . آن زن جادوگر بر لشكر كشى او آگاه شد . دو فرزند خود را باتفاق خالد بن يزيد ( پسر خوانده خود ) نزد خود خواند و گفت : من كشته مىشوم شما ( هر سه ) نزد حسان برويد و براى ( نجات ) خود امان بگيريد حسان هم رسيد و جنگ برپا شد جنگ بسيار سختى رخ داد و كشتگان مسلمين فزون از حد و عد گرديدند بحديكه همه يقين كردند كه جز فنا چيز ديگرى نخواهد بود ولى خداوند مسلمين را يارى كرد و بربريان منهزم شدند و خود آن زن جادوگر هم گريخت ولى به او رسيدند و او را كشتند و فرزندش و خالد هم بحسان رسيده و امان گرفته بودند بربريان پس از آن چاره جز تسليم نديدند امان خواستند بعضى از آنها به اين شرط تسليم شدند كه در سپاه اسلام منتظم شوند كه عده آنها دوازده هزار سپاهى بود و براى سركوبى دشمن اسلام مؤثر بودند شرط را قبول كردند و بمسلمين ملحق شدند و فرمانده آنها دو فرزند زن جادوگر شدند بعد از آن اسلام ميان بربريان منتشر شد و مسلمان شدند حسان هم به محل خود در قيروان برگشت و آن در ماه رمضان همان سال بود . او بدون مخالف و مدعى ( با قدرت ) زيست نمود تا عبد الملك زندگانى را بدرود گفت و چون خلافت بفرزندش وليد بن عبد الملك رسيد عم خود عبد اللّه بن مروان را بايالت آفريقا منصوب نمود آنگاه حسان را عزل و موسى بن نصير را بجاى او نصب نمود در سنه هشتاد و نه كه شرح آن بخواست خداوند خواهد آمد .
واقدى در تاريخ خود چنين آورده كه آن زن جادوگر براى انتقام قتل كسيله ( و خونخواهى او ) قيام كرد و سراسر آفريقا را تملك نمود و نسبت بمردم آن سامان ستم را روا داشت و كارهاى زشت بسيار مرتكب گرديد و مسلمين مقيم قيروان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٢