چه عقيده داريد ؟ گفتند اى دشمنان خدا ما عقيده خود را بشما نمىگوئيم اكراه داشتند كه خود را تكذيب كنند . پرسيدند درباره عبد الملك چه عقيده داريد ؟ پاسخ دادند : او خليفه ماست . آنها جز ببيعت او چاره ديگرى نداشتند ( خوارج ) گفتند اى دشمنان خدا ديروز شما در دنيا و آخرت از او تبرى مىكرديد و امروز كه او امام شما را كشته از او پيروى مىكنيد ؟ كدام يك از آن دو گمراه و كدام يك هدايت شدهاند ؟
آنها ( بخوارج ) گفتند اى دشمنان خدا ما بحكومت او تن داده بوديم زيرا او بر ما مسلط شده بود . اكنون هم به اين يكى خشنود هستيم گفتند : ( خوارج باتباع مهلب ) نه به خدا شما يار و برادر شيطان و دنياپرست ( و بىايمان ) هستيد . اما عبد اللّه بن زبير چون خبر قتل مصعب برادر خود را شنيد ميان مردم برخاست و خطبه نمود و گفت : خداوند را ستايش مىكنم كه اختيار خلق و كار در دست اوست - او ملك را به كسى مىدهد و ملك را باز از او مىستاند . يكى را گرامى و ديگرى را خوار مىنمايد ( ترجمه آيه ) . هان بدانيد كه خداوند كسى را كه حقپرست باشد هر چند كه تنها و بىياور باشد خوار نمىكند . و كسى را كه شيطان با او همكار و يار باشد و لو تمام مردم با همراه باشند گرامى نمىدارد . هان بدانيد كه از عراق براى ما خبرى رسيده كه هم ما را خرسند و هم محزون كرده . خبر قتل مصعب كه خدايش بيامرزاد رسيد . اما چيزى كه ما را مسرور كرده اين است كه دانستيم مرگ او شهادت بوده و اما اندوه ما براى مصيبت برادر خويش است . كه مسلما برادر براى مرگ برادر جزع مىكند ولى مرد خردمند بعد از اندوه زود هشيار مىشود و بعقل و متانت و بردبارى و تسلى پناه مىبرد . مصعب جز يكى از بندگان خدا و يارى از ياران من كسى ديگر نبود . اهل عراق كه اهل خيانت و نفاق باشند او را با كمترين بها فروختند و تسليم دشمن نمودند اگر او كشته شود بدانيد كه ما هرگز در بستر خود جان نمىسپاريم . مانند فرزندان ابو العاص ( خاندان مروان ) نخواهيم بود به خدا قسم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٥