حمايت كنم كه ميان بد كار و نكو كار تفاوت بسيار است ( بد كار را بايد كيفر داد و نكو كار را پاداش ) گفته شده : علت خلع و قتل عمرو عزم عبد الملك بر لشكر كشى براى جنگ مصعب بود زيرا عمرو بعبد الملك گفته بود كه تو ميخواهى بعراق به روى و حال اينكه پدرت اين كار را براى من بعد از خود گذاشته ( و لا يتعهد ) و من با همين شرط با او همراهى و جنگ كردم تو اين كار را براى من مسلم بدار ( كه بعد از تو خليفه باشم ) .
عبد الملك به او جواب نداد . او هم بدمشق برگشت كه شرح قتل او گذشت . گفته شده عبد الملك او را بحكومت دمشق منصوب كرده بود كه او تمرد و تحصن كرد خدا داناتر است .
چون عبد اللّه بن زبير برگشتن عمرو آگاه شد گفت : فرزند زرقاء ( روسبى زاده ) نواخته شيطان را كشت : »
وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
يعنى چنين است كه ما ستمگران را يكى بر ديگرى مسلط مىكنيم كه پاداش كارهاى آنها باشد .
خبر قتل او بابن حنفيه رسيد گفت :
« فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ »
هر كه پيمان بشكند خود را مىشكند .
روز قيامت هم براى او پرچمى خواهند افراشت كه آن پرچم باندازهء خيانت خود باشد .