تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
شوند چون او را تير باران مىكردند و تيرها به او مىرسيد او ميگفت : آيا اين تير است يا دوك ( شما زن هستيد و در خور دوك و ريسندگى مىباشيد ) . چون سخت مجروح شد و زخمهاى او افزون گرديد بيكى از معابر پيچيد ولى اسب او داخل نشد ، او خود پياده شد و از آن معبر برودخانه رسيد و چون ميان رود رفت و كشتى بان او را بوسط نهر فرات رسانيد سواران از هر طرف بر آن كشتى مشرف و مسلط شدند ، در آن كشتى عده نبطى ( اقوام اصلى عراق ) بودند ، سواران به آنها گفتند ، در كشتى مردى مورد تعقيب و طلب ما مىباشد كه امير المؤمنين او را پى كرده ، مردى تنومند از ميان آن گروه بيگانه برخاست و خود را روى او انداخت دست و پاى او را بست در حالى كه خون از جراحات او جارى بود ، هنگامى كه باهل كشتى اخطار كرده بودند . گفتند : اگر او را نگيريد و تسليم ما نكنيد ما شما را خواهيم كشت ، ابن حر كه ديد او را گرفتار مىكنند جست و خواست خود را در آب اندازد كه آنها با پارو بر سر او زدند چون ديد او را نزد قيسيان خواهند برد گريبان مردى را كه او را گرفته بود گرفت و او را با خود كشيد و در آب انداخت كه هر دو غرق شدند ، در علت تمرد و قتل او همچنين گفته شده او هميشه نرد مصعب بن زبير مىرفت چون ديد ابن زبير ديگرى را بر او مقدم مىداشت بعبد اللّه بن زبير نوشت و گله كرد و از لشكر كشى مصعب بجنگ فرزند مروان او را بر حذر نمود و اين قصيده را سرود كه بعضى از آن اين است :
ابلغ امير المؤمنين رسالة * فلست على راى قبيح اواربه أ في الحق ان اجفى و يجعل مصعب * وزيرا له من كنت فيه احاربه فكيف و قد اتيتكم حق بيعتى * و حقى يلوى عندكم و اطالبه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 180 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت