تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مقابل آنها فرستاد جنگ رخ داد و عبيد اللّه ( فرزند امير ) كشته شد زبير بن ماحوز خواست با عمر جنگ نكند قطرى به او گفت : چون عمر براى قتل فرزند به جوش آمده صلاح نيست كه با او نبرد كنى او قبول نكرد و جنگ را شروع كرد نود تن از سواران خوارج كشته شدند . عمر هم خود نيزه را به چشم صالح بن مخارق فرو برد و چشم او را دريد . قطرى را هم بر پيشانى زد و شكافت . خوارج شكست خورده بسابور پناه بردند . عمر باز آنها را تعقيب كرد . مجاعة بن سعر هم همراه او بود . او با گرز چهارده نفر از خوارج كشت . نزديك بود عمر در آن واقعه هلاك شود ولى مجاعه از او دفاع و سخت دليرى كرد . عمر هم نه صد هزار درهم به او پاداش داد . در آن واقعه گفته شد .
قد ذات عادية الكتيبة عن فتى * قد كاد يترك لحمه اقطاعا
يعنى تو لشكر دلير و چيره شده را از آن رادمرد دفع كردى نزديك بود گوشت آن رادمرد پاره پاره شود . او بر آنها غالب و پيروز شد . آنها گريختند و گذشتند و پلى را كه از آن عبور كردند ويران نمودند مبادا كسى بدنبال آنها شتاب كند . باصفهان رفتند و مدتى در آنجا ماندند تا تجديد حيات كرده دوباره آماده شدند و فارس را قصد كردند كه عمر در آنجا بود ولى در جاى ديگر غير از محلى كه واقعه در آن رخ داد آنها از شاپور و ارجان گذشتند تا باهواز رسيدند . مصعب گفت : من از عمر تعجب مىكنم . چگونه با بودن او دشمن از فارس گذشت تا باهواز رسيد اگر او با آنها جنگ مىكرد و لو مىگريخت معذور بود چرا با آنها نبرد نكرد ؟ به او نوشت اى فرزند معمر انصاف ندادى تو ماليات را دريافت و استيفا مىكنى و از مقابله دشمن مىپرهيزى . عمر هم با شتاب آنها را تعقيب كرد كه شايد قبل از اينكه آنها بعراق برسند به آنها برسد . مصعب هم از بصره خارج شد و در سر پل بزرگ لشگر زد مردم هم بمتابعت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 161 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت