گرفتاران را پيشاپيش بيمن فرستادند . اولياء اسراء نزد عمرو رفته گفتند ، ما ( مصريان ) بمردمى بدتر و سختتر از شما جزيه و باج مىداديم و آنها دو ملت روم و پارس بودند اگر مايل باشى ما نيز جزيه و خراج را بشما بپردازيم به شرط اينكه اسراء ما را آزاد كنى چه بهتر ؟ عمرو بن عاص بعمر بن الخطاب اين درخواست را نوشت و بانتظار جواب از ادامه جنگ بازگشت . عمر به او پاسخ داد . بجان خودم سوگند اين گونه جزيه و ماليات براى ما و نسل آينده ما سودمندتر و استوارتر خواهد بود البته جزيه دائم از غنيمت موقت كه در خور زوال است بهتر و پايدارتر است انگار آن غنيمت هرگز نبوده . اما آزادى اسراء كه به اين شرط خواهد بود . اگر پادشاه آنها ( مصريان ) به تو جزيه داد مىتوانى گرفتارانى را كه نزد شما هستند باسلام دعوت كنى ، هر كه بميل خود اسلام آورد او مانند تمام مسلمين از هر حيث آزاد و با آنها يكسان خواهد بود و هر كه بدين قوم خود باقى بماند بايد جزيه را بپردازد و اطاعت كند . اما كسانى كه گريخته و در شهرستانها پراكنده شدهاند كه ما دستى به آنها نخواهيم زد زيرا نخواهيم توانست كه آنها را برگردانيم هر چه خود مىدانى بكن .
عمرو اين پيشنهاد را بامير اسكندريه داد و او هم قبول و اذعان نمود . اسراء را جمع و حاضر كردند . هر يكى از آنها كه دين اسلام را اختيار مىكرد مسلمين تكبير مىكردند . و هر كه بدين نصارى ( مسيح ) باقى مىماند مسلمين بر او خشمگين مىشدند و فوراً جزيه را بر او مقرر و او را ملزم مىداشتند ميان اسراء ابو مريم عبد اللّه بن عبد الرحمن بود . او اسلام را ترجيح داد او را فرمانده زبيد ( قبيله ) نمودند خلفاء و پادشاهان بنى اميه هميشه مىگفتند : مصر با نيرو و جنگ گشوده شده و مردم آن سرزمين بنده و برده ما مىباشند كه درباره آنها هر چه ميخواهيم به كار مىبريم و حال اينكه چنين نبود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: ابن الأثير
ص٤١٨