ارث را ببازماندگان مىدهم و تقسيم مىكنم و هر چه در دل دارم آشكار مىسازم و بر مىگردم كه در همه جا بروم و سياحت و بازديد كنم و عقيده خود را بگويم آنگاه از مدينه رفت و على بن ابى طالب را بحكومت شهر مدينه و جانشينى خود معين نمود .
او از طريق ايله رهسپار شد . چون بايله نزديك شد بر شتر خود سوار گرديد . پالان شتر هم يك پوستين وارونه بود . مركب خود را هم بغلام خويش داد كه او سوار شود ( چهارپاى ديگر ) چون مردم باستقبال او شتاب كردند پرسيدند . پس امير المؤمنين كجاست ( او را بسبب فروتنى و سوار شتر شدن نشناختند ) ( و بعضى هم ادعا مىكنند كه غلام را بجاى او پنداشتند زيرا مركب غلام بهتر بود جمعى هم معتقد بوده كه نوبت سوارى غلام رسيده كه عمر مهار شتر را گرفته و بجاى غلام شتر سوار را كه غلام بود هدايت مىكرد م ) چون مردم از خود عمر پرسيدند پس امير المؤمنين كو ؟ به آنها پاسخ داد : روبروى شماست كه خود را مىگفت ! او با يله رسيد و در آنجا منزل گزيد .
بمستقبلين گفته شد كه امير المؤمنين وارد شد و مستقر گرديد . آنها كه او را نشناخته بودند از آن راه برگشته بديدارش شتاب كردند . عمر جامه خود را باسقف ( كشيش بزرگ ) داد و او از گرفتن جامه خوددارى كرد . چون بشام رسيد . حقوق و اموال را تقسيم و اماكن زمستان و تابستان ( قشلاق و ييلاق ) را معين و مرزها را محكم و پاسگاهها را منظم و خود در تمام آن جاها گردش نمود عبد اللّه بن قيس را فرماندار كنار دريا و آباديهاى مختلف آنجا و معاويه را بجاى شرحبيل بن حسنه منصوب نمود و چون شرحبيل را عزل كرد خود برخاست و از مردم عذر خواست و از خشم خود نسبت به او كاست و گفت :
من براى او قائل بجرم و گناه نمىباشم كه او را بسبب لغزش معزول كرده باشم ولى ميل دارم مردى نيرومندتر از او را به كار بگمارم ( كه معاويه باشد ) . عمرو بن عتبه را هم بحكومت متفرقه گماشت . اموال موروثه مردگان طاعون را هم بوراث داد كه بعضى وارث وارثين بودند ( دو نسل هلاك شده بودند ) مثلا حارث بن هشام با هفتاد تن از افراد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٠٩