تنگ و تاريك و راه باريك و عده فزون و بزرگان و خردمندان ما كم و دليران امتحان داده بسيار هستند . يك درهم نزد ما سرمايه بزرگ بشمار مىآيد . پيمانه ما هم بسيار كوچك و ناچيز است ( روزى كم ) خداوند هم از حيث كشورگشائى و توسعه اراضى مفتوحه بما نعمت داده ( ولى روزى ما كم است ) تو اى امير المؤمنين روزى ما را ( به اندازه وسعت زمين ) توسعه بده و تامين كن تا بتوانيم بزندگانى خود ادامه دهيم . چون عمر آن سخن را از آن مرد ( خردمند مشهور ) شنيد بر عايدات آنها افزود . به همان اندازه كه فاتحين ملك كسرى ( خسرو ) بهره برده به آنها بهره و سود رسانيد و بر آن هم افزود . پس از آن گفت : اين جوان ( احنف بن قيس ) سيد ( سالار - خواجه ) اهل بصره است ( چنين هم بود ) درباره او بعتبه نوشت كه همواره سخن او را بشنود و به كار ببرد و با او مشورت و بخرد و راى او اعتماد و عمل كند .
در همان هنگام كه مسلمين با هرمزان عهد مسالمتآميز بسته بودند در مرزهاى طرفين ميان هرمزان و غالب و كليب اختلافى رخ داد . سلمى و حرمله هر دو سردار بدانجا رفته كه باختلاف رسيدگى كنند . چون رسيدگى كردند حق را بجانب غالب و كليب دانستند . تجاوز هرمزان را هم تصديق نمودند كه او بر باطل بود . آنها ميان طرفين متخاصم را گرفتند كه هرمزان خشمگين و دوباره كافر و متمرد شد از گروههاى آن سرزمين مدد گرفت . سپاهى عظيم تجهيز نمود سلمى و اتباع او بعتبه نوشتند و عتبه هم بعمر نوشت و عمر پاسخ داد كه مسلمين هرمزان را قصد و تعقيب كنند . عمر براى يارى مسلمين مددى بفرماندهى حرقوص بن زهير سعدى فرستاد و او را فرمانده لشكر محارب نمود . زهير هم يكى از ياران پيغمبر بشمار مىآمد . هرمزان و سپاه او هم از محل خود جنبيدند و بميدان رسيدند و بميدان رسيدند . مسلمين هم تا پل سوق اهواز رفته به او پيغام دادند . يا تو از پل بگذر و بيا يا ما عبور كرده بيائيم او جواب داد كه شما بگذريد و بيائيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٧٩