تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
ترك كرده به آن دو سردار كه سلمى و حرمله باشند پيوستند . به آن دو سردار گفتند شما از طايفه و عشيره ما هستيد و ما نمىتوانيم از شما دور باشيم . شما فلان روز بهرمزان حمله كنيد و ما ( با عده خود ) در همان روز از محل مناذر هجوم خواهيم برد پس دو لشكر از دو طرف يكى نهر تيرى و ديگرى مناذر جنگ را شروع خواهيم كرد و پس از كشتن مدافعين هرمزان براى رسيدن بشما مانعى نخواهد بود بخواست خداوند . آنها گفتگو و تدبير خود را نمودند و به محل خود برگشتند . آن دو سردار قبول كردند و قبيله و اقوام آنها كه ساكن خوزستان بودند بمتابعت شتاب نمودند و چون ساير اهالى خوزستان از آنها در امان بودند غافل‌گير شدند چون شب وعده مقرره رسيد سلمى و حرمله از يك طرف و غالب و كليب از طرف ديگر جنگ را آغاز كردند هرمزان هم در آن زمان ميان نهر تيرى و دشت ( محل ) بود . سلمى و حرمله هر دو سردار در بامداد آن شب با لشكرى آراسته بميدان رفتند و نعيم را هم از آمادگى خود آگاه نمودند . هر دو لشكر با هرمزان روبرو شدند . هرمزان هم ( چنان كه اشاره شد ) در ميان نهر تيرى و دشت بود . فرمانده لشكر بصره سلمى بن قين و فرمانده لشكر كوفه ( كه بمدد رفته بود ) نعيم بن مقرن بودند . جنگ شروع شد كه ناگاه مدد از طرف غالب و كليب بمسلمين رسيد . خبر بهرمزان هم داده شد كه دو محل نهر تيرى و مناذر بدست مسلمين افتاد دل هرمزان و ياران او شكست و سخت سست شدند خداوند آنها را منهزم نمود مسلمين هم هر كه خواستند كشتند و هر چه توانستند بردند . گريختگان را هم تا كنار رود دجيل دنبال كردند زير رود را تصرف نمودند و نزديك بازار اهواز لشكر زدند . هرمزان هم از پل اهواز ( سوق اهواز ) گذشت و در شهر تحصن نمود كه رود دجيل حايل بين او و مسلمين بود . چون هرمزان ديد كه تاب پايدارى و دفاع ندارد پيشنهاد صلح داد . مسلمين هم از عتبه دستور خواستند و او صلح را قبول و اهواز را بهرمزان واگذار كرد مهرجان‌قذق را هم به او داد ولى