برگردد او هم اين دستور را انجام داد . سعد بر ورود او آگاه شد نزد او فرستاد كه مخارج سفر او را بپردازد او نپذيرفت . او را نزد خود دعوت كرد و او از حضور خوددارى نمود . نامه عمر را براى سعد فرستاد كه چنين بود : شنيدهام كه تو كاخى براى خود ساخته و برگزيدهء ، آن را دژ و پناهگاه خود كرده و بنام قصر سعد معروف شده . ميان خود و مردم در و دربان قرار داده آسوده و دور از مردم مىنشينى ! آن كاخ تو نيست بلكه جاى ديوانگان است از آن قصر فرود آ و در يكى از خانههاى نزديك بيت المال مسكن بگير . در آن را هم ببند . براى قصر هم در نباشد كه مانع ورود مردم گردد . مبادا مردم را هنگام ضرورت و اقتضا بسبب بستن و رو بودن حاجب و دربان منتظر دخول و خروج و جلوس تو شوند . ( آزاد و بلا مانع باشند ) سعد سوگند ياد كرد كه او چنين كارى نكرده . محمد هم از همانجا بدون توقف فورا برگشت .
چون نزديك مدينه رسيد . توشهء او پايان يافت ، ناگزير پوست درخت را خورد تا بمدينه رسيد . بعمر گفته و سوگند سعد را ابلاغ نمود . عمر هم سعد را تصديق كرد و گفت . او از كسانى كه اين خبر را به من دادهاند راستگوتر است .
مرزهاى كوفه هم چهار بود . حلوان كه فرماندار و فرمانده آن قعقاع و ماسبذان كه حاكم و امير آن ضرار بن خطاب و قرقيسيا كه فرماندار آن عمر بن مالك يا عمرو بن عتبه بن نوفل و موصل كه امير آن عبد اللّه بن معتم بود . اگر آن امراء غيبت يا مسافرت مىكردند براى خود جانشين و نايب معين مىنمودند .
جانشين قعقاع در حلوان قباذ بن عبد اللّه و نايب عبد اللّه در موصل مسلم بن عبد اللّه ( هر دو ايرانى و فارسى زبان و تازه مسلمان بودند ) و جانشين ضرار رافع بن عبد اللَّه و نايب عمر عشنق بن عبد اللّه بودند . سعد هم مدت سه سال و نيم امير كوفه بود .
اين مدت علاوه بر امارت مدائن و آغاز فرماندهى كل بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 354
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥٤