ما بين خود و بالاخره روشن شدن اينكه سيصد و نه سال خفته و بعد بيدار گشتهاند عقدهء دلشان را از بين برده است و گرنه خفتن سيصد سال و بيدار شدن فقط براى * ( « أَحْصى لِما لَبِثُوا » ) * بودن بعيد به نظر ميايد . علت ديگر آن بود كه اهل آن زمان بمعاد اعتقاد پيدا كنند و در آن نزاعى نداشته باشند * ( وَكَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ الله حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ . . . ) * : 21 . از اين فهميده مىشود كه اهل آن زمان در امر معاد نزاع داشتند و اين براى آن بوده كه بثبوت معاد كمكى كند .
3 - خلاصهء ماجرى در اين سه آيه است * ( إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً . فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً . ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً ) * 10 - 12 .
معلوم مىشود كه از ترس قوم خويش و از ترس حكومت بغار پناه برده و از خدا مدد خواستهاند ، خداوند آنها را بخواب و بىخبرى محضى فرو برده تا راحت شوند و نجات يابند و سپس بيدارشان فرموده است .
4 - اينك آيات بعدى را بررسى ميكنيم :
* ( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدىً . ) *
* ( وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ) * :
13 - 14 .
آنها جوانانى بودند كه به خدا ايمان آوردند و خدا بهدايتشان افزود ، از جملهء * ( رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا . . . ) * استفاده كردهاند كه آنها در پيش حكمران برخاسته و بىپروا اظهار عقيده كردهاند و آن در اثر اطمينانى بوده كه خدا در دلشان قرار داده بود .
و از اين به نظر ميايد كه از خواص پادشاه و نزديكان او بودهاند .
* ( هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٥٦