يكى ديگر از آنها لبينة كنيز بنى مومل بن حبيب بن عدى بن كعب . او قبل از عمر بن الخطاب اسلام آورد . عمر او را سخت آزار ميداد كه از اسلام برگردد به او مىگفت من ترا ترك نمىكنم تا آنكه بستوه بيائى او مىگفت خدا نيز ترا به درد من گرفتار كند اگر مسلمان نشوى . ابو بكر او را خريد و آزاد نمود .
يكى ديگر از آنها زنيره كنيز بنى عدى ( طايفه عمر ) بود . عمر او را شكنجه مىداد مىگفت : لات و عزى به تو چنين مىكنند ( رنج مىدهند ) او جواب مىداد : لات و عزى كجا مىدانند چه كسانى آنها را مىپرستند ؟ ولى اين بلاى آسمانى مىباشد . خداوند هم تواناست كه نور چشم مرا برگرداند . روز بعد نور چشم او برگشت و بينا شد ، قريش گفتند ، محمد جادو كرده . ابو بكر او را خريد و آزاد نمود . ( زنيره ) با كسر زاء و تشديد نون و سكون ياء دو نقطه تحتانى و فتح راء .
يكى ديگر از آنها نهديه كنيز بنى نهد . زنى از بنى عبد الدار او را خريد و او اسلام آورد و آن زن او را آزار مىداد و مىگفت دست از تو بر نمىدارم مگر يكى از پيروان محمد ترا بخرد . ابو بكر او را خريد و آزاد نمود .
يكى ديگر از آنها ام عبيس با باء يك نقطه و نيز گفته شده عنيس با نون او كنيز بنى زهره بود ، اسود بن عبد يغوث او را شكنجه مىداد ابو بكر او را خريد و آزاد نمود . ابو جهل نزد هر يك از اشراف مسلمان مىرفت و مىگفت : آيا تو دين خود و پدر خود را ترك مىكنى كه پدر تو از تو بهتر بوده . او كار و دين وى را ناسزا مىگفت و او را كم خرد و پست مىخواند . اگر آن مسلمان بازرگان بود به او مىگفت :
تجارت تو دچار كساد و دارائى تو بباد خواهد رفت و اگر ضعيف ( ناتوان ) بود ديگران را بشكنجه و آزارش وا مىداشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٥