در صحرا دچار باد سموم ( گرم باد ) شد . روى او سياه گرديد چون بخانواده خود برگشت او را نشناختند و در را به روى او نگشودند ، نا اميد و حيران برگشت و از شدت تشنگى در گذشت . و نيز گفته شده كه جبرئيل از آسمان او را هدف نمود و او دچار آكله شد ، شكم او پر از چرك و خون شد و هلاك گرديد .
يكى ديگر از آنها حارث بن قيس بن عدى بن سعد بن سهم سهمى در شمار كسانى بود كه پيغمبر را استهزاء و آزار مىنمودند . او فرزند عطيله ( زن ) كه وى مادرش بود . او سنگى مىگرفت و آن را مىپرستيد سپس دور مىانداخت و سنگ ديگرى برمىگزيد و مىگفت : محمد پيروان خود را فريب مىدهد و مىگويد پس از مرگ دوباره زنده خواهيد شد . به خدا سوگند جز روزگار هيچ چيز ما را هلاك نمىكند . درباره او اين آيه نازل شد ( آيا ديدى كسى كه خداى خود را بدلخواه خويش برگزيده ؟ ) او ماهى شور خورد و بسيار آب نوشيد تا درگذشت . گفته شده :
او دچار خناق گشته . سر او پر از چرك و خون گشت و مرد .
يكى ديگر از آنها وليد بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بود . كنيه وليد ابو عبد شمس . او همسنگ قريش بود زيرا تمام قريش كه جمع مىشدند كعبه را پردهپوش ميكردند و او تنها ( از دارائى خود ) كعبه را مىپوشانيد . او كسى بود كه قريش را جمع كرد و گفت : كه چون مردم براى حج و زيارت كعبه به مكه مىآيند و از شما مىپرسند كه محمد چه مىگويد ؟ شما هر يكى عقيده اظهار مىكنيد ، يكى مىگويد : او جادوگر است . ديگرى مىگويد او كاهن و غبيبگوست .
ديگرى مىگويد شاعر و ديگرى مجنون . هيچ يك از شما بر يك عقيده و قول متفق نمىباشيد ولى بهتر اين است كه بر يك قول متحد شده همه در جواب سؤال كننده بگوييد : او جادوگر است زيرا او ميان زن و شوهر و دو برادر جدائى انداخته ابو جهل گفت : اگر محمد بخدايان ما دشنام دهد ما نيز بخداى او دشنام ميدهيم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧