خداوند اين آيه را هم نازل كرد ( مگر كسى كه ناگزير باشد و حال اينكه قلب او ايمان و اطمينان داشته باشد ) . او ( عمار ) تمام وقايع پيغمبر را شاهد و مجاهد بود در صفين به يارى على ( جنگ على و معاويه ) كشته شد و عمر او در آن زمان نود يا نود و سه يا چهار بود يكى ديگر خباب بن ارث پدر او از اهل حومه كسكر بود قومى از ربيعه او را اسير نمودند و به مكه بردند . او را بسباع بن عبد العزى خزاعى يار و متحد بنى زهره فروختند . سباع هم كسى بود كه در جنگ احد با حمزه ( عم پيغمبر ) مبارزه كرد . خباب تميمى بود . اسلام و ايمان او از قديم بوده گويند او ششمين مسلمان بود و آن قبل از اينكه پيغمبر در خانه ارقم سكنى كند . مشركين او را گرفته سخت آزار دادند ، او را لخت كرده تن او را بر ريك داغ بريان مىكردند . يا سنگ آتشين ( بر آتش نهاده ) او را داغ مىكردند ، سر او را هم از گردن پيچيدند « گردنش را شكستند » . او خواسته آنها را به زبان نياورد ( دشنام پيغمبر و ستايش بتها ) . او در تمام وقايع با پيغمبر شركت نمود مهاجرت هم كرد . او مقيم كوفه شده بود و در همانجا در سنهء سى و شش ( هجرى ) وفات يافت .
صهيب بن سنان رومى هم يكى از آنها بود . او رومى نبود ولى چون در روم او را اسير كرده بودند به آنها منتسب شد و آنها او را فروختند - بعضى هم گفتهاند علت اينكه رومى خوانده شد سرخ رو بوده . او از ( عشيره ) نمر بن قاسط بود ، پيغمبر او را ابو يحيى كنيه داد كه در آن زمان فرزندى نداشت ( كه به او كنيه شود ) . او از كسانى بود كه در راه خدا آزار بسيار كشيد . چون خواست مهاجرت كند قريش مانع سفر او شدند ناگزير خود را با تمام دارائى كه داشت فدا نمود . عمر هنگامى كه در حال نزع بود او را بجاى خود پيشنماز نمود تا وقتى كه شورى ( جماعتى براى شورى معين شده ) تكليف خلافت را معلوم كنند . او در مدينه سنه سى و هشت ( هجرى ) در گذشت كه عمر او بالغ بر هفتاد سال شده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٣