از آن اسب و اسب ابو برده بن نيار كه نامش ملاوح بود اسب ديگرى نبود .
پيغمبر ( بعد از آن ) داراى اسبى بنام مرتجز شده بود كه بر همان اسب سوار بوده و با خزيمة بن ثابت مقابله فرمود . صاحب آن اسب قبل از پيغمبر يكى از بنى مره بود .
سه اسب ديگر هم داشت بنام « لزاز » و « ظرب » و « لحيف » . لزاز را مقوقس هديه ( تقديم ) كرده بود . لحيف را ربيعة بن ابى براء و ظرب را فروه بن عمرو جذامى تقديم ( هديه ) كرده بودند .
اسب ديگرى بنام « ورد » داشت كه تميم دارى آن را تقديم كرده و پيغمبر بعمر بن الخطاب بخشيد . عمر هم آن مركب را در راه خدا به كار برد ولى بعد از مدتى ديد كه در معرض فروش در آمده .
گفته شده كه اسب ديگرى بنام « يعسوب » داشت ( زنبور - مگس عسل ) تفسير اين نامها چنين است : ( سكب ) رهوار و تندرو مثل اينكه چيزى از بلندى بتندى سرازير مىشود ( مانند سيل روان است ) . ( لحيف ) بدين سبب ناميده شد كه دم دراز و انبوهى داشت مانند لحاف زمين را مىپوشاند . ( لزاز ) به چپ و راست تند مىپيچيد . ( مرتجز ) خوب شيهه مىكشيد ( رجز ميخواند ) يعسوب بدين سبب ناميده شده كه بهترين اسبها بوده ( يعسوب امير زنبورها و مگسهاى عسل است لقب على هم هست كه يعسوب الدين - امير النحل و در روايت نووى اسب ديگرى بنام شجه داشت كه در مسابقه پيش افتاده بود . بامر پيغمبر ) .
بيان استرها و خرها و شترها
استرى داشت بنام « دلدل » و آن نخستين ماده استرى كه در عالم اسلام ديده شده