تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
( ابن مضر ) مادر او سوده دختر عك برادر ابوينى اواياد . از پدر هم دو برادر ديگر داشت كه ربيعه و انمار بودند و مادر اين دو جداله دختر و علان جرهم بود . گويند چون هنگام مرگ نزار بن معد رسيد وصيت كرد و مال خود را ميان فرزندان تقسيم نمود گفت : اى فرزندان اين گنبد كه از پوشهاى سرخ و امثال آنها ساخته شده اختصاص بمضر دارد بدين سبب مضر حمراء ( سرخ ) ناميده شد . اين خيمه سياه و مانند ان هم منحصر بربيعه است اين كنيز و امثال او براى اياد . آن كنيز موى خاكسترى داشت ( سفيد و سياه خوب و بد مخلوط ) او هم خوب و بد و سياه و سفيد گله را به اين بهانه ربود كه رمز تملك او بود . و نيز برده ( ردا - عبا - رو پوش ) براى انمار كه آن را گسترانيده بر آن بنشيند . انمار هم نصيب خود را گرفت و نيز وصيت كرد اگر اختلاف و كشاكشى ميان شما رخ داد بايد نزد افعى جرهمى رفته مشكل شما را حل خواهد كرد . اختلافى ما بين آنها پديد آمد ناگزير سوى افعى جرهمى روانه شدند . آنها در حال سير و سفر بودند كه از كشتزارى گذشتند . قسمتى از آن را چريده ديدند . مضر گفت شترى كه اين گياه را چريده اعور ( و احد العين - يك چشم كور ) مىباشد ربيعه گفت ؟ ازور هم هست . ( يك پاى آن لنگ است ) اياد گفت ؟ ابتر است ( دم بريده ) انمار گفت : عادت بفرار هم دارد هنوز راهى نپيموده كه سوارى ديدند . با شتاب مىرود از آنها پرسيد آيا شتر گم گشته مرا ديديد . مضر گفت : آيا اعور ( يك چشم ) بود ؟ ربيعه گفت : آيا ازور ( لنگ ) بود ؟ اياد گفت : ابتر ( دم بريده ) بود ؟ انمار گفت : گريز پا بود ؟ آن سوار گفت : آرى اينها صفت شتر گم گشته من است آن را به من نشان دهيد آنها سوگند ياد كردند كه ما آن را نديديم و نمىدانستيم كجاست . او آنها را ملزم كرد و گفت : چگونه باور كنم و حال اينكه تمام صفات وى را شمرديد ؟ آنها همه با هم بسير و سفر خود ادامه دادند تا آنكه بنجران رسيدند . نزد افعى جرهمى ( كاهن -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت