قضاى حاجت شبانگاه بيرون رفتم و اين پيش از آن بود كه ما در خانه ها كنيف ( مستراح ) بسازيم كه از اتّخاذ آن ناراحت بوديم .
اگر اين آيه بعد از اتّخاذ كنيف بوده باشد مراد از « الغائط » مستراح و محل خلوت است .
غول :
* ( لا فِيها غَوْلٌ وَلا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ ) * صافات : 47 . آيه در وصف شراب بهشتى است ظاهرا مراد از « غول » سردرد است طبرسى فرموده غول فسادى كه بطور مخفى بر شىء عارض شود . اهل لغت آن را سردرد ، مستى ، مشقّت و غيره گفتهاند ، * ( « يُنْزَفُونَ » ) * را عاصم در اين آيه مجهول خوانده و در سورهء واقعة معلوم . و آن چنان كه در « نزف » خواهد آمد بمعنى مستى و زوال عقل است .
معنى آيهء چنين مىشود : در شراب بهشتى سر درد ( يا ضرر و فساد ) نيست و از آن مست نميشوند .
مؤيّد احتمال نگارنده آيهء 19 واقعة است كه فرموده : * ( لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَلا يُنْزِفُونَ ) * يعنى از شراب بهشتى نه درد سر ميگيرند و نه مست ميگردند و اگر « غول » را اضرار و اهلاك بگيريم با « صداع » مخالفت نخواهد بود كه آن نيز ضرر است اين كلمه فقط يك بار در قرآن يافته است .
غوى :
غىّ و غواية بمعنى رفتن به راه هلاكت است . گر چه آن را ضلالت نوميدى ، جهل ناشى از اعتقاد فاسد و فساد گفتهاند ، زيرا ضلالت بمعنى گمراهى است و غىّ با آن و رفتن در راه هلاكت هر دو ميسازد بعبارت ديگر ضالّ ممكن است بىهدف باشد يا در راه هلاكت ولى غوايت آن است كه فقط در راه هلاكت باشد طبرسى ذيل آيهء * ( قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ) * بقره : 256 . فرموده : « غَوى يَغْوى غَيّاً وَغَوايَةً : سَلَكَ طَريقَ الْهَلاكِ » يعنى راه هلاكت در پيش گرفت : در نهايه آن را ضلالت و دخول در باطل گفته است بنظرم منظورش قسمت دوم ضلالت است كه همان هلاكت و دخول در باطل باشد .