تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تمام قرآن است و آيه ميگويد : ما از مثانى ، هفت آيه به تو داديم ولى در اين صورت عطف * ( « وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ » ) * بر * ( « سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي » ) * چندان دلچسب نيست . احتمال قوى آن است كه « من » از براى بيان باشد يعنى ما به تو ، سبع مثانى و قرآن عظيم را داديم . مقابل افتادن سبع مثانى با قرآن با آنكه خود از قرآن است اهميّت سورهء حمد را به خوبى روشن مىكند و شايد از براى آنست كه سورهء حمد ، شامل مجموع فشردهء همهء معانى قرآن است و لذاست كه نماز بدون حمد نداريم و نماز ميّت نماز نيست بلكه دعاست « لا صلوة الَّا بفاتحة الكتاب » .
ثوب : رجوع شىء بمحلّ خود . راغب در مفردات گويد : ثوب در اصل رجوع شىء است به حالت اوّلى و يا بحالتيكه ابتدا براى آن در نظر گرفته شده است مثال اوّلى « نحو ثاب فلان الى داره » ( فلانى بخانهء خود برگشت ) و مثال دوّمى ثوب بمعنى لباس است ، لباس را بدانجهت ثوب گويند كه بافته شده و بحالتيكه در نظر بود رجوع كرده است زيرا در ابتدا از بافتن پارچه ، لباس در نظر بود . على هذا جزاى عمل را ثواب گوئيم كه به خود عامل بر ميگردد * ( وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً . . . ) * كهف : 46 * ( وَالله عِنْدَه حُسْنُ الثَّوابِ ) * آل عمران : 195 ثواب بجزاى اعمال نيك و بد هر دو اطلاق شده است مثل * ( هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ) * مطففين : 36 * ( فَأَثابَهُمُ الله بِما قالُوا جَنَّاتٍ . . . ) * مائده : 85 فعل « اثابهم » براى آنست كه « جنّات » همان برگشت اعمال است . به كار رفتن كلمهء ثواب در بارهء جزاى عمل بهترين دليل تجسّم عمل است زيرا اگر عمل مجسّم شده و به عامل باز گردد مصداق واقعى برگشت و رجوع شىء خواهد بود و گرنه برگردنده چيز ديگر مىشود . مثابَةً * ( وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ ) *