خوردند كه حتما حتما محصول را بچينند و استثناء نميكردند و نميگفتند : اگر خدا بخواهد . و اين براى آنست كه ترتيب علل و اسباب كارها از عهدهء بشر خارج است و ارادهء خدا در طول ارادهء بشر است بايد اوّل خدا بخواهد بعد بشر * ( وَما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله ) * انسان :
30 لذا خدا به حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرموده * ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله . . . ) * كهف : 23 .
بيضاوى احتمال ميدهد معنى * ( « لا يَسْتَثْنُونَ » ) * آن باشد كه حق فقرا را خارج نميكردند . [ ثانِىَ اثْنَيْن ] 3 - * ( . . . إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ . . . ) * توبه : 40 « ثانى » حال است از ضمير مفعول در « اخرجه » يعنى آنگاه كه كفّار او را بيرون كردند در حالى كه دوّم دو نفر بود و شخص ثالثى با آن دو نبود .
4 - * ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي الله بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * . . . * ( ثانِيَ عِطْفِه لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ الله . . . ) * حج : 8 و 9 * ( « ثانِيَ عِطْفِه » ) * حال است از فاعل * ( « يُجادِلُ » ) * و عطف بكسر اوّل بمعنى جانب و طرف است كه شخص در موقع اعراض روى خود را بآنطرف برميگرداند گوئى اعراض كننده روى خود را بر جانب خود ميگذارد بهر حال ، اين تركيب كنايه از تكبّر و اعراض است يعنى بعضى از مردم در بارهء خدا مجادله مىكند بىآنكه دانشى داشته باشد . . . در حالى مجادله مىكند كه متكبر و خود خواه است و ميخواهد ديگران را از راه خدا گمراه كند . مثنى 5 - * ( فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ . . . ) * نساء : 3 « مثنى » چنان كه در ثلاث گذشت به معناى دو دو است . [ الْمَثانِى ] 6 - * ( وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ) * حجر :
87 ما به تو هفت آيه كه بر هم عطف شونده است ، و قرآن عظيم را داديم .
مراد از سبع مثانى سورهء حمد
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣١٩