گفتهاند : بريده باد دستهاى ابو لهب و نابود باد او .
اوّلا تبّ و تباب چنان كه گفتيم به معناى خسران است ثانيا : آيه خبر است و نفرين نيست چنان كه گفته شد و احتياجى بنفرين گرفتن نداريم .
اگر گويند : چرا ابو لهب و زنش طورى بخصوص آمده است كه قابل تطبيق بعموم نيست حال آنكه سليقهء قرآن اعمّ گفتن مطالب است و جز در موارد ضرورى تصريح به شخص نكرده است آيا ممكن نبود كه او و زنش مانند ديگران بعدا ايمان بياورند .
گوئيم : اگر سورهء مباركه بعد از هلاكت او و زنش نازل شده باشد در اين صورت هيچ اشكالى نيست زيرا پس از مرگ و حتميّت جهنّمى بودن ، حال آنها بيان شده است مثل فرعون و هامان و قارون و غيره ، و اگر در حال حيات آن دو نازل شده باشد بايد گفت كه چون در علم خدا ايمان نياوردن آنها حتمى بود لذا در حال زنده بودن بحسابشان رسيده است ، مىشود گفت : مفسران اجماع دارند بر نزول سوره در حال حيات آن دو و * ( « سَيَصْلى » ) * را نيز شاهد مياورند كه از آينده خبر ميدهد و اگر آنوقت ابو لهب و زنش مرده بودند لازم بود با صيغهء ماضى گفته شود و نيز رواياتى وارد شده كه ميفهماند نزول سوره در حال حيات آنها بوده است « 1 » ولى مىشود گفت : سورهء مباركه بعد از هلاكت آن دو نازل شده است .
* ( « سَيَصْلى » ) * خبر از عذاب آخرت است نه برزخ و دوران مرگ در اين زمينه فقط يك روايت در برهان از جابر بن يزيد از امام باقر عليه السّلام و يك روايت در صافى از قرب الاسناد از امام كاظم عليه السّلام نقل شده است حال روايت برهان كه در سندش عمرو بن شمر هست روشن است و در روايت قرب الاسناد نيز تحقيق لازم است و آنچه از ابن عباس و غيره نقل شده موضوعيّت ندارد و اللَّه العالم .
تَبر :
( بر وزن فلس و فرس ) هلاك شدن ، نابود گشتن .
هامش
« 1 » بقيّهء مطلب را در « لهب » مطالعه كنيد . از نظر تاريخ مرگ او بعد از هجرت است .