است واحد و جمع در آن يكسان مىباشد ( قاموس ) * ( « إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً » ) * ابراهيم : 21 ، ما بشما تابع بوديم .
تبيع ( بر وزن شريف ) را ناصر و كمك گفتهاند و اين از آن جهت است كه كمك در پى يارى و كار آدمى مىباشد * ( « ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِه تَبِيعاً » ) * اسراء : 69 ، سپس بر ما بسبب آن عذاب يارى و تابعى نيابيد . كه از پى شما آمده و از ما باز خواست كند .
متتابع : پى در پى . * ( « فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ » ) * نساء : 92 .
تُبَّع :
* ( « أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ) * دخان : 37 ، * ( « وَأَصْحابُ الأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ » ) * ق : 14 .
اين كلمه كه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده ، گفتهاند : لقب پادشاهان يمن است چنان كه فرعون لقب شاهان مصر ، قيصر لقب شاهان روم و كسرى لقب پادشاهان ايران بود .
راغب گويد : علَّت اين تسميه آنست كه شاهان تبّع در سياست و زمامدارى تابع يكديگر بوده و از يك نقشه پيروى ميكردهاند و گويند :
تبّع پادشاهى است كه ملَّت از وى پيروى نمايد .
طبرسى علَّت اين تسميه را كثرت پيروان دانسته و قول راغب را بطور احتمال آورده است .
قرآن مجيد در نابود شدن قوم تبّع صريح است ولى از خود تبّع ساكت است . در مجمع البيان از سهل بن سعد از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود : تبّع را فحش نگوئيد كه او اسلام آورده ، وليد بن صبيح از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه : تبّع بطايفهء اوس و خزرج گفت در همين جا باشيد تا اين پيامبر بيايد و اگر او را درك ميكردم در خدمتش بودم و با او به پا ميخواستم . در تفسير برهان نيز چند حديث در همين مضمون منقول است . در كمال الدين صدوق ره ص 169 باب 11 سه حديث در مدح تبّع آمده از جمله از ابن عباس كه گفت كار تبّع بر شما مشتبه نشود او مسلم بود .