تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
اصلى آن كه شكم است بىتناسب نيست * ( « وَلا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ » ) * انعام : 151 ، بفواحش آنچه آشكار است و آنچه نهان نزديك نشويد .
بِطانه : همراز و كسى كه به باطن امر و اسرار مطَّلع باشد * ( « لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ » ) * آل عمران : 118 جز از خودتان همراز نگيريد ، كفّار را به باطن امر مطَّلع نگردانيد و با آنها مشورت نكنيد آنها در ناراحت كردن شما كوتاهى ندارند . * ( « لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا » ) * . باطن : از اسماء حسنى است بشرطيكه با ظاهر يك جا گفته شود همچنين است اوّل و آخر ( مفردات ) * ( « هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » ) * حديد : 3 . نا گفته نماند : چهار اسم فوق از مفاهيم نسبيّه‌اند ممكن است بطور نسبى در يك شيئ ملاحظه شوند ولى بطور واقعى و حقيقى فقط در ذات بارى قابل جمعاند . تقديم لفظ « هو » كه دلالت بر حصر دارد مىرساند كه مراد از اين چهار اسم معنى واقعى آنهاست . بنا بر اين بدست ميايد كه : اوّل و آخر و ظاهر و باطن بودن و اختلاف آنها ، نسبت بماست و گر نه ذات بارى در عين وحدت با همه ى آنها توصيف مىشود و عين همه ى آنهاست چنان كه غيب و شهادت هم نسبت بماست و نسبت به خدا نهان و آشكار نيست بلكه همه چيز پيش خدا عيان و آشكار است . بِطانهء لباس آستر و باطن آن است ، جمع آن بطائن ميايد * ( « مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ » ) * رحمن : 54 تكيه كنندگاناند بر بساطهائيكه توى آنها از ابريشم ضخيم برّاق است .
بَعث : بر انگيختن . نا گفته نماند معنى اين كلمه با اختلاف موارد فرق مىكند ، معناى مشهور آن در استعمال قرآن مجيد ، بعثت انبياء و بعثت روز معاد است مثل * ( « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولًا ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 202 | سيد علي اكبر قرشي