تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
پاداش بگيرد . در پايان روز پيروزى نصيب قبيلهء تغلب و سلمه شد . شرحبيل شكست خورد و گريخت و ذو السنينهء تغلبى سر در پى وى نهاد . در راه ناگهان شرحبيل برگشت و با شمشير ضربتى به زانوى وى زد و پاى وى را بريد . ذو السنينه برادر مادرى ابو حنش بود . از اين رو ، به برادر خود گفت : « اين مرد مرا كشت و ذو السنينه نابود شد ! » ابو حنش كه برادر خود را بدان حال ديد و اين سخن از او شنيد ، به شرحبيل گفت : « خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم ! » و به دو حمله برد و او را گرفت . شرحبيل به وى گفت : « اى ابو حنش ، شير ، شير ! ( يعنى : خونبها ، خونبها خواهم پرداخت . ) ابو حنش گفت : « تو تاكنون شير زياد ريخته‌اى . » شرحبيل گفت : « اى ابو حنش ، آيا با پادشاه هم مانند تودهء مردم بايد رفتار كرد ؟ » ابو حنش گفت : « پادشاه من برادر من بود . » آنگاه با نيزه زد و شرحبيل را از اسب به خاك انداخت و به سويش خم شد و سرش را بريد و آن را همراه يكى از عموزادگان