مردم قريظه و نضير كه اين پيام را شنيدند ، براى جان فرزندان خويش نگران شدند و در صدد بر آمدند كه از زمينهاى خود بيرون بروند .
ولى كعب بن اسد قرظى گفت :
« اى مردم ، خانههاى خود را نگه داريد و بگذاريد او پسران شما را بكشد . چيزى نيست جز اين كه هر يك از شما شبى در كنار زنى بخوابد تا فرزندى مانند همان پسران براى او زاده شود .
آنان نيز در پاسخ گفتند :
« ما از خانههاى خود بيرون نمىرويم . بنا بر اين با - گروگانهاى ما به هر گونه كه انصاف حكم مىكند ، رفتار كنيد . »
عمرو بن نعمان به خشم آمد و خواست پسرانشان را بكشد .
ولى عبد الله بن ابى بن سلول با وى مخالفت كرد و گفت :
« اين گناهكارى و بيدادگرى است . »
او را از كشتن آن پسران كه منجر به جنگ اوس و خزرج مىشد ، بازداشت و گفت :
« گوئى من درست به چشم خود مىبينم كه كشته شدهاى و چهار مرد جسد تو را در ميان عباى خود حمل مىكنند . »
عمرو بن نعمان كه اين حرفها را شنيد ، از تصميم خود منصرف شد و او و يارانش هيچيك از گروگانها را نكشتند و همه را آزاد كردند كه سليم بن اسد جد محمد بن كعب هم يكى از آنان بود .
قريضه و نضير كه گروگانهاى خود را آزاد يافتند ، با اوس بر ضد خزرج هم پيمان گرديدند و در ميانشان جنگى بر پاى شد كه به روز فجار دوم موسوم گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٣