تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
مردم قريظه و نضير كه اين پيام را شنيدند ، براى جان فرزندان خويش نگران شدند و در صدد بر آمدند كه از زمين‌هاى خود بيرون بروند . ولى كعب بن اسد قرظى گفت : « اى مردم ، خانه‌هاى خود را نگه داريد و بگذاريد او پسران شما را بكشد . چيزى نيست جز اين كه هر يك از شما شبى در كنار زنى بخوابد تا فرزندى مانند همان پسران براى او زاده شود . آنان نيز در پاسخ گفتند : « ما از خانه‌هاى خود بيرون نمىرويم . بنا بر اين با - گروگان‌هاى ما به هر گونه كه انصاف حكم مىكند ، رفتار كنيد . » عمرو بن نعمان به خشم آمد و خواست پسرانشان را بكشد . ولى عبد الله بن ابى بن سلول با وى مخالفت كرد و گفت : « اين گناهكارى و بيدادگرى است . » او را از كشتن آن پسران كه منجر به جنگ اوس و خزرج مىشد ، بازداشت و گفت : « گوئى من درست به چشم خود مىبينم كه كشته شده‌اى و چهار مرد جسد تو را در ميان عباى خود حمل مىكنند . » عمرو بن نعمان كه اين حرفها را شنيد ، از تصميم خود منصرف شد و او و يارانش هيچيك از گروگان‌ها را نكشتند و همه را آزاد كردند كه سليم بن اسد جد محمد بن كعب هم يكى از آنان بود . قريضه و نضير كه گروگان‌هاى خود را آزاد يافتند ، با اوس بر ضد خزرج هم پيمان گرديدند و در ميانشان جنگى بر پاى شد كه به روز فجار دوم موسوم گرديد .