فذلوا لرهن عند نافى حبالنا * مصانعة يخشون منا القوارعا
و ذاك بانا حين نلقى عدونا * نصول بضرب يترك العز خاشعا
قريظه و نضير كه اين شعر را شنيدند به خشم آمدند و كعب بن اسد قريظى گفت :
« اگر ما به خزرج حمله نكنيم ، با اوس كه هم پيمان ماست مخالفت كردهايم . »
مردان خزرج به شنيدن اين سخن ، فرزندان قريظه و نضير را كه به عنوان گروگان در پيش خود نگه داشته بودند ، كشتند و فقط چند تن را آزاد كردند كه يكى از ايشان سليم بن اسد قرظى ، جد محمد بن كعب بن سليم بود .
پس از اين پيشامد ، اوس و قريظه و نضير براى پيكار با خزرج گرد هم آمدند و جنگى سخت كردند كه فجار دوم ناميده شد به سبب كار ناروائى كه خزرج كرده و پسران يهود را كشته بود .
دربارهء كشتن آن پسران جز اين هم گفته شده كه چنين است :
عمرو بن نعمان بياضى خزرجى به قوم خود ، بنى بياضه ، گفت :
« شما را پدرتان در جاى بدى سكونت داده است . به خدا سوگند كه سر من به آب نخواهد رسيد تا هنگامى كه يا شما را در خانههاى قريظه و نضير جاى دهم يا پسرانى را كه در نزد ما گرو گذاشتهاند بكشم . »
قريظه و نضير در بهترين نقاط شهر سكونت داشتند . بدين جهة عمرو بن نعمان براى اين دو قبيله پيغام داد كه :
« يا نقاط مسكون خود را خالى كنيد و به ما واگذاريد يا ما فرزندانتان را مىكشيم . »