گفتند :
« به هر حال ما با آنان هم سوگند و هم پيمان شدهايم . اكنون چگونه مىتوانيم از زير بار پيمانى كه با ايشان بستهايم شانه تهى كنيم ؟ » ابو جهل گفت :
« من شما را از چنگ آنها نجات مىدهم . »
بعد پيش اوس رفت و گفت :
« هنگامى كه شما با قوم من هم پيمان شديد ، من در شهر نبودم و اكنون آمدهام كه با شما پيمان ببندم و آنچه را كه رسم ماست و شما هم بايد بدان تن در دهيد ياد آورى كنم . ما مردمى هستيم كه وقتى زنانمان به بازار مىروند هر مردى كه بدانها رسيد به پشتشان دست مىزند . اگر شما ميل داريد كه با زنانتان چنين رفتارى شود ، پيمان خود را نگاه مىداريم و اگر از چنين كارى بدتان مىآيد ، پيمان خود را فسخ مىكنيم . »
مردان اوس گفتند :
« ما هرگز به چنين كارى رضايت نمىدهيم . »
ابو جهل اين نيرنگ را از آن رو به كار برد كه مىدانست انصار غيرت بسيار دارند و هرگز رضا نخواهند داد كه با زنانشان چنان رفتارى شود .
تدبير او كارگر افتاد و مردان اوس پيمانى را كه بسته بودند بر هم زدند و به شهر خود برگشتند .
حسان بن ثابت در طى اشعار زير از بابت پيروزى قبيلهاش ، خزرج ، بر اوس افتخار مىكند :
الا ابلغ أبا قيس رسولا * اذا القى لها سمعا تبين
فلست لحاصن ان لم تذركم * خلال الدار مسبلة طحون