آشتى كرده بودند ، بر آن شدند كه از مدينه كوچ كنند .
در همين هنگام بنى سلمه بر مرغزار پر درختى كه به بنى - عبد الاشهل تعلق داشت و رعل خوانده مىشد حمله برد .
فرزندان عبد الاشهل براى دفاع از جان و مال خود به جنگ پرداختند و سعد بن معاذ اشهلى زخمى سخت برداشت .
بنى سلمه او را به خانهء عمرو بن جموح خزرجى بردند . عمرو او را در پناه خود گرفت و از آتش زدن رعل و انداختن درختان آن جلوگيرى كرد .
سعد نيز در روز بعاث نيكى او را پاداش داد چنان كه ما به خواست خداوند در جاى خود به ذكر آن خواهيم پرداخت .
بعد خانوادههاى اوس ، همچنان كه گفتيم ، از مدينه كوچ كردند و به مكه روى نهادند تا با قريش هم سوگند و هم پيمان شوند .
در راه چنين وانمود كردند كه مىخواهند مراسم عمره به جاى آورند و رسم بود كه وقتى يكى از ايشان قصد عمره يا حج داشت ، دشمن او به وى آزارى نمىرساند . هر كسى هم كه براى عمره به مكه مىرفت ، در اطراف خيمه و خرگاه خود شاخههاى بزرگ درخت خرما را مىآويخت و اين نشانهء عمره كننده بود .
آنان نيز چنين كردند و به مكه رفتند و با قريش هم پيمان شدند .
در آن هنگام ابو جهل به سفر رفته بود ، و وقتى كه برگشت با اين كار مخالفت كرد و به قريش گفت :
« مگر اين سخن پيشينيان را نشنيدهايد كه گفتهاند : واى از بلائى كه مهمان بر سر صاحبخانه مىآورد ؟ اينها گروهى انبوه و نيرومند و اهل زد و خورد هستند و كمتر گروهى است كه بر گروه ديگرى وارد شود و بر آنها پيروزى نيابد و آنها را از شهرشان بيرون نكند . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٨