تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
جان بدر برد ولى عاصم به يكى از برادران وى حمله برد و او را كشت . پس از آن جنگ چند شب درنگ كردند و احيحه شنيد كه عاصم درين مدت مىكوشد تا فرصتى بيابد و او را غافلگير كند و بكشد . از اين رو ، احيحه گفت :
نبئت انك جئت تس * رى بين دارى و القبابه فلقد وجدت بجانب ال * ضحيان شبانا مهابه فتيان حرب فى الحدي * د و شامرين كاسد غابه هم نكبوك عن الطري * ق فبت تركب كل لابه أ عصيم لا تجزع فا * ن الحرب ليست بالدعابه فانا الذى صبحتكم * بالقوم اذ دخلوا الرحابه و قتلت كعبا قبلها * و علوت بالسيف الذؤابه
عاصم در پاسخ وى گفت :
ابلغ احيحة ان عرض * ت بداره عنى جوابه و انا الذى اعجلته * عن مقعد الهى كلابه و رميته سهما فأخ * طأه و اغلق ثم بابه
و چند شعر ديگر . بعد احيحه ياران خود را گرد آورد و قرار گذاشت كه بر بنى نجار شبيخون بزند . سلمى ، دختر عمرو بن زيد نجارى ، در پيش او بود . اين خانم همان كسى است كه مادر عبد المطلب ، نياى پيامبر ، صلى الله عليه و سلم ، است . سلمى ، بدين كار راضى نبود و همين كه شب فرا رسيد ، احيحه كه مدتى بيدارى كشيده بود به خواب رفت . سلمى فرصت را غنيمت