شمرد و پيش بنى نجار رفت و آنان را از موضوع آگاه ساخت و بازگشت .
مردان قبيلهء نجار به شنيدن اين خبر به حال آماده باش در - آمدند و نزديك سپيده دم كه احيحه و همدستانش حمله را آغاز كردند ، آنان كه سراپا مسلح شده بودند ، با دشمن روبرو گرديدند و جنگ كوتاهى ميانشان در گرفت و احيحه كه ديد نتوانسته بنى نجار را غافلگير كند ، عقب نشست .
بعد شنيد كه سلمى ، بنى نجار را از نقشهء آن شبيخون ناگهانى آگاه ساخته بوده است . از اين رو ، به خشم آمد و چنان او را زد كه دستش شكست . بعد او را طلاق داد و اشعارى ساخت كه اين چند بيت از آن جمله است .
لعمر ابيك ما يغنى مكانى * من الحلفاء آكلة غفول
تؤوم لا تقلص مشمعلا * مع الفتيان مضجعه ثقيل
تنزع للجليلة حيث كانت * كما يعتاد لقحته الفصيل
و قد اعددت للحدثان حصنا * لو أن المرء ينفعه العقول
جلاه القين ثمت لم تخنه * مضاربه و لاطته فلول
فهل من كاهن آوى اليه * اذا ما حان من آل نزول
يراهننى و يرهننى بنيه * و ارهنه بنى بما اقول
فما يدرى الفقير متى غناه * و ما يدرى الغنى متى يعيل
و ما تدرى و ان اجمعت امرا * باى الارض يدركك المقيل
و ما تدرى و ان انتجت سقبا * لغيرك ام يكون لك الفصيل
و ما ان اخوة كبروا و طابوا * لباقية ، و امهم هبول
ستثكل او يفارقها بنوها * بموت او يجىء لهم قتول