كعب كه چنين ديد ، فرياد زد :
« نگفتم به شما كه هم پيمان من ، مالك ، از همهء شما برتر است ؟ » يكى از مردان اوس ، كه از خاندان بنى عمرو بن عوف بود و سمير خوانده مىشد ، از حرف كعب به خشم آمد و او را دشنام داد .
ولى به زودى از هم جدا شدند .
مدتى بعد ، يك روز كعب به بازارى رفت كه در قباء ( به ضم قاف ) داشتند .
سمير نيز در پى او روان شد و او را همچنان دنبال كرد تا هنگامى كه بازار خلوت شد و او را كشت .
مالك بن عجلان ، همين كه از كشته شدن كعب آگاه گرديد ، براى بنى عمرو بن عوف پيام فرستاد و قاتل او را خواست .
ولى آنان پاسخ دادند :
« ما نمىدانيم چه كسى او را كشته است . »
درين باره پيك و پيامهائى ميانشان رد و بدل گرديد . مالك سمير را مىخواست و آنان نيز آدمكشى وى را انكار مىكردند .
بعد حاضر شدند كه خونبهاى مقتول را بپردازند و مالك هم اين پيشنهاد را پذيرفت .
در ميان ايشان رسم بود كه خونبهاى هم پيمان نصف خونبهاى خويشاوند پرداخته مىشد .
ولى مالك از پذيرفتن نصف خونبها خوددارى كرد و خونبهاى كامل مىخواست .
آنان از پرداخت چنين مبلغى سرباز زدند و گفتند :
« ما خونبهاى هم پيمان را مىپردازيم كه نصفه بايد پرداخت شود . »
در اين باره هر دو طرف سر سختى و پافشارى كردند تا كارشان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٢