تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كعب كه چنين ديد ، فرياد زد : « نگفتم به شما كه هم پيمان من ، مالك ، از همهء شما برتر است ؟ » يكى از مردان اوس ، كه از خاندان بنى عمرو بن عوف بود و سمير خوانده مىشد ، از حرف كعب به خشم آمد و او را دشنام داد . ولى به زودى از هم جدا شدند . مدتى بعد ، يك روز كعب به بازارى رفت كه در قباء ( به ضم قاف ) داشتند . سمير نيز در پى او روان شد و او را همچنان دنبال كرد تا هنگامى كه بازار خلوت شد و او را كشت . مالك بن عجلان ، همين كه از كشته شدن كعب آگاه گرديد ، براى بنى عمرو بن عوف پيام فرستاد و قاتل او را خواست . ولى آنان پاسخ دادند : « ما نمىدانيم چه كسى او را كشته است . » درين باره پيك و پيام‌هائى ميانشان رد و بدل گرديد . مالك سمير را مىخواست و آنان نيز آدمكشى وى را انكار مىكردند . بعد حاضر شدند كه خونبهاى مقتول را بپردازند و مالك هم اين پيشنهاد را پذيرفت . در ميان ايشان رسم بود كه خونبهاى هم پيمان نصف خونبهاى خويشاوند پرداخته مىشد . ولى مالك از پذيرفتن نصف خونبها خوددارى كرد و خونبهاى كامل مىخواست . آنان از پرداخت چنين مبلغى سرباز زدند و گفتند : « ما خونبهاى هم پيمان را مىپردازيم كه نصفه بايد پرداخت شود . » در اين باره هر دو طرف سر سختى و پافشارى كردند تا كارشان