بر مىدارد . »
هند باز اصرار كرد و به دو دستور داد .
ليلى فرياد زد :
« اى فرزندان تغلب ! فرياد ازين توهينى كه به ما شده است ! پسر او عمرو بن كلثوم ، همين كه فرياد او را شنيد خون به چهرهاش دويد و ديگ خشمش به جوش آمد .
همه سرگرم باده خوارى بودند و به تغيير حال وى پىنبردند .
تنها عمرو بن هند ، يعنى مضرط الحجاره ، نشانههاى خشم را در چهرهء وى ديد .
در اين هنگام عمرو بن كلثوم به سوى شمشيرى جست كه از بالاى سراپرده آويزان بود و در آن جا جز اين شمشير حربهء ديگرى يافت نمىشد .
بيدرنگ شمشير را برگرفت و ضربهاى به سر مضرط الحجاره نواخت و او را كشت .
آنگاه از سراپرده بيرون پريد و فرياد زد :
« اى فرزندان تغلب ! برخيزيد و فرصت را غنيمت شماريد . »
فرزندان تغلب نيز دارائى و اسبان او را تاراج كردند و زنان او را به اسارت در آوردند و رفتند و خود را به حيره رساندند .
افنون تغلبى درين باره گفت :
لعمرك ما عمرو بن هند و قد دعا * لتخدم ليلى امه بموفق
فقام ابن كلثوم الى السيف مصلتا * و امسك من ندمانه بالمخنق