جد بزرگ ايشان ، عمرو ، را نيز از آن رو عمرو مزيقياء مىخواندند كه هر روز يكى از جامههاى خود را پاره مىكرد تا هيچ كس ديگرى آن را نپوشد .
عامر نيز به سبب گشاده دستى و بخششى كه داشت به ماء السماء ملقب شده بود چون دستش همانند ابرى بود كه باران جود و كرم از آن مىباريد . برخى نيز گفتهاند به سبب شرف و بزرگوارى او ، اين لقب را به وى داده بودند .
امرؤ القيس نيز از آن جهة « بطريق » لقب يافته بود كه نخستين كسى بود كه اسرائيليان عرب ، پس از بلقيس ، از او يارى خواستند و رحبعم بن سليمان بن داود ( ع ) او را به پايهء بطريقى رساند و از آن پس « بطريق » خوانده شد .
خانههاى قبائل ازد در مأرب ، از سرزمين يمن ، قرار داشت تا هنگامى كه پيشگويان عمرو بن عامر مزيقياء را خبر دادند كه چون آنان به پيغمبران خدا ايمان نياورده و ايشان را دروغگو انگاشتهاند ، به كيفر اين گناه ، به زودى سيل عرم شهرشان را ويران و بيشتر مردم شهر را غرق خواهد كرد .
عمرو كه اين پيشگوئى را شنيد ، هر چه داشت فروخت و با پيروان خويش از مأرب كوچ كرد .
از آن پس در شهرها پراكنده شدند و هر گروهى ناحيهاى را برگزيد . خزاعه در حجاز و غسان در شام ماندگار شد .
ثعلبة بن عمرو بن عامر و همراهانش ، ضمن كوچ ، به مدينه گذشتند كه در آن زمان يثرب ناميده مىشد .
اوس و خزرج ، دو پسر حارثه ، با همراهان و خويشان خود در آن شهر ماندند .
يثرب داراى قريهها و بازارهائى بود و قبائلى از يهود ، از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٥