چون ساق پاهاى او بيرون بود ، برادرش به دو خرده گرفت ، و گفت :
« اين وضع خيلى بد است . »
خواهرش جواب داد :
« آن كه شوهر من است ، مرا به وضعى بدتر از اين مىخواهد زيرا رضا داده است كه من قبلا با كسى غير از او همبستر شوم . »
بعد كه دوباره به بزم عروسى برگشت ، برادرش خود را به دو رساند و گفت :
« خبر دارى كه من چه مىخواهم بكنم ؟ » گفت :
« چه مىخواهى بكنى ؟ » جواب داد :
« مىخواهم با زنانى كه همراه تو پيش فطيون مىآيند ، من نيز داخل اطاق شوم و همين كه زنان بيرون رفتند و فطيون وارد شد و خواست با تو نزديكى كند ، او را بكشم . »
خواهرش گفت :
« همين كار را بكن . »
هنگامى كه زنان مىخواستند خواهرش را پيش فطيون ببرند ، او نيز در جامهء زنانه همراهشان رفت و شمشيرى هم با خود برد و همين كه زنان خواهرش را به سراى فطيون رساندند و برگشتند و فطيون به خواهرش نزديك شد ، او را كشت و گريخت .
يكى از آنان درين باره گفته است :
هل كان للفطيون عقر نسائكم * حكم النصيب فبئس حكم الحاكم
حتى حباه مالك بمرشة * حمراء تضحك عن نجيع قاتم
مالك بن عجلان ، پس از كشتن فطيون ، گريزان از مدينه