توانى در تن نداشت ، ترسيد كه گرفتار دشمن شود . از اين رو ريسمانى به گردن خويش انداخت و از درختى بالا رفت و سر ديگرش را به شاخه درخت بست و خود را از آن حلق آويز كرد و كشت .
مردى از بنى غنى نيز همانند آن كار را كرد ولى همين كه خود را از درخت آويخت پشيمان شد و به فرياد و بيتابى پرداخت تا رسيدند و نجاتش دادند و او را به سبب بيتابى و ترسى كه نشان داده بود ، سرزنش كردند .
عروة بن ورد عبسى درين باره گفته است :
و نحن صبحنا عامرا فى ديارها * علالة ارماح و ضربا مذكرا
بكل رقاق الشفرتين مهند * و لدن من الخطى قد طر اسمرا
عجبت لهم اذ يخنقون نفوسهم * و مقتلهم تحت الوغى كان اجدرا