تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
همين كه سواران و جنگاوران ضبه فرا رسيدند ، مالك به ايشان گفت : « مشك‌هاى آب دشمن را به تير بزنيد . » آنان هم به تير اندازى پرداختند و با تير همه مشك‌ها را سوراخ كردند . پس از آن ، مردان بنى ثعلبه رسيدند . و پيشاپيش آنان عاصم بن خليفهء صباحى بود كه مردى تهى مغز به شمار مىرفت و پيش از اين واقعه نيزه‌اى را به دنبال خود مىكشيد و وقتى از او پرسيدند : « اى عاصم ، اين چه كارى است كه مىكنى ؟ » جواب مىداد : « مىخواهم با اين نيزه بسطام را بكشم . » و مردم هم او را ريشخند مىكردند . اين مرد ، همين كه خبر حملهء بسطام را شنيد ، بدون اجازهء پدر خود ، اسب او را سوار شد و به سواران ديگر پيوست و هنگامى كه به ميدان كارزار رسيد ، رو كرد به مردى از ضبه و پرسيد : « فرماندهء آنها كيست ؟ » جواب داد : « همان كسى است كه بر اسب سياه سوار است . » عاصم به سوى او تاخت تا با او روبرو شد و بيدرنگ بر او حمله برد و با نيزهء خود چنان به پردهء گوش او زد كه نيزه در سرش فرو رفت و از طرف ديگر سرش بيرون آمد . بسطام سرنگون شد و به درختى خورد كه آن را « الاء » مىگويند . مردان شيبان ، همين كه فرماندهء خود را كشته ديدند ، دست از شتران برداشتند و برگشتند و گريختند . ياران مالك در پى ايشان شتافتند و از آنان كشتند و اسير كردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت