« عتيبة بن حارث نيز در گذشته است . »
مفروق كه اين خبر شنيد ، رو به بسطام بن قيس كرد و گفت :
« اى ابو الصهباء ، پس بر خود باد كن چون كسى هم كه تو را اسير كرده بود ديگر در ميان نيست . »
هانئ بن قبيصه گفت :
« خاموش باش و ياوه مگو . »
آنگاه گفت :
« يقين داشته باشيد كه اسيد بن جباة در تمام مدت شب و روز هرگز از ماديان سرخ و سپيد خود جدا نمىشود . و همين كه حركت شما را حس كند سوار آن خواهد شد و شتابان خواهد تاخت تا به مليحه برسد و فرياد بزند :
« اى آل ثعلبه ، آگاه باشيد كه دشمن به شما نزديك است . »
آن وقت همهء آمادهء نبرد خواهند شد و چنان با نيزه به شما حمله خواهند برد كه ديگر بدست آوردن غنيمت را از ياد خواهيد برد و هيچيك از شما گور ديگرى را نخواهد ديد . يعنى هيچ كس زنده نخواهد ماند . اگر به من گوش ندهيد و از من پيروى نكنيد ، من پيرو شما خواهم شد و آن وقت خواهيد دانست كه من راست مىگويم . »
آنان نخست بر بنى زبيد و بعد بر بنى عتيبه و بنى عبيد تاختند ولى همچنان كه هانئ بن قبيصه پيش بينى كرده بود ، ماديان سرخ و سپيد اسيد نزديك شدن ايشان را حس كرد و سمهاى خود را به زمين كوفت و اسيد بن جباه كه متوجه خطر گرديد ، بيدرنگ سوار شد و به سوى مليحه شتافت و پيش بنى يربوع رفت و گفت :
« اى آل ثعلبة بن يربوع ، امان از بامداد بدى كه خواهيم داشت ! » هنوز آفتاب درست نتابيده بود كه دو طرف به هم رسيدند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٧