اين گروه شتابان تاختند تا به بنى شيبان رسيدند و با آنان به پيكار پرداختند .
تا مدتى هر دو طرف در جنگ پايدارى كردند ولى بعد شيبان شكست خورد و تميم آنچه را كه ربوده شده بود ، باز پس گرفت .
مردم شيبان در اين نبرد ، ابو مرحب ربيعة بن حصيه را كشتند .
ولى عتيبة بن حارث چندان بسطام بن قيس را دنبال كرد تا سرانجام بر او دست يافت و به دو گفت :
« اى ابو صهباء ، به من تسليم شو ، چون اگر در بند اسارت من باشى بهتر است از اين كه در اين بيابان با تشنگى به سر برى . »
بسطام بن قيس نيز ناچار تسليم شد .
فرزندان ثعلبه ، به عتيبه ، كه بسطام را اسير كرده بود ، گفتند :
« ابو مرحب تازه كشته شده و تو هم بسطام را اسير كردهاى كه قاتل بجير و مليل ، دو پسر ابو مليل است . از اين گذشته ، مالك بن حطان و ديگران را هم كشته ، بنا بر اين او را بكش ! » جواب داد :
« من مردى عيالبار هستم و شير دوست دارم ، » ( يعنى : مىخواهم سربها يا خونبهاى گزافى بگيرم و او را آزاد كنم . )
به دو گفتند :
« اگر در برابر خونبها آزادش كنى ، دوباره با كسان خود به ما مىتازد و آنچه داريم مىبرد . »
ولى عتيبه از كشتن بسطام خوددارى كرد و او را به نزد بنى - عامر بن صعصعه برد تا كسى او را نگيرد و نكشد .
علت اين كه آن جا را براى نگهدارى وى برگزيد اين بود كه عمهء وى ، خوله دختر شهاب ، با مردى از آن خاندان زناشوئى كرده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢١