تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
مالك بن نويره درين باره گفت :
لله عتاب بن مية اذ رأى * الى ثأرنا فى كفه يتلدد أ تحيى امرأ أردى بجيرا و مالكا * و أتوى حريثا بعد ما كان يقصد و نحن ثأرنا قبل ذاك ابن امه * غداة الكلابيين و الجمع يشهد
هنگامى كه عتيبه براى گرفتن سربهاى بسطام ، با خانواده‌هاى بنى عامر تماس گرفت ، بسطام فرياد زد : « اى دريغ كه شيبانىها امروز ديگر در اختيار من نيستند تا مرا برهانند ! » ولى عامر بن طفيل كسى را به نزد وى فرستاد و پيام داد : « اگر مىتوانى خود را به منزل من برسانى ، به من پناهنده شو تا تو را حفظ كنم . و اگر نمىتوانى اين كار را بكنى ، خود را در چاه خانه بينداز ، و از راهى كه چاه‌ها به هم دارند بگريز . » يكى از پيروان عتيبه ، او را از اين موضوع آگاه ساخت او هم دستور داد كه چاه خانه را ويران كنند . آنگاه اسب خود را سوار شد و سلاح خود را بست و به مجلس بنى جعفر رفت كه عامر بن طفيل غنوى نيز در آن جا بود . به حاضران درود گفت و سپس به عامر رو كرد و گفت : « اى عامر ، مرا از پيامى كه براى بسطام فرستاده‌اى آگاه كرده‌اند . اكنون به تو اختيار مىدهم كه از سه راه يكى را برگزينى . » عامر پرسيد : « اين سه راه كدامند ؟ » جواب داد : « اگر مىخواهى ، خلعت خود و خلعت خانواده خويش را به من بده تا بسطام را آزاد كنم . زيرا خلعت تو و خانوادهء تو كم‌تر از خلعت او و خانواده او نيست . »