مالك بن نويره درين باره گفت :
لله عتاب بن مية اذ رأى * الى ثأرنا فى كفه يتلدد
أ تحيى امرأ أردى بجيرا و مالكا * و أتوى حريثا بعد ما كان يقصد
و نحن ثأرنا قبل ذاك ابن امه * غداة الكلابيين و الجمع يشهد
هنگامى كه عتيبه براى گرفتن سربهاى بسطام ، با خانوادههاى بنى عامر تماس گرفت ، بسطام فرياد زد :
« اى دريغ كه شيبانىها امروز ديگر در اختيار من نيستند تا مرا برهانند ! » ولى عامر بن طفيل كسى را به نزد وى فرستاد و پيام داد :
« اگر مىتوانى خود را به منزل من برسانى ، به من پناهنده شو تا تو را حفظ كنم . و اگر نمىتوانى اين كار را بكنى ، خود را در چاه خانه بينداز ، و از راهى كه چاهها به هم دارند بگريز . »
يكى از پيروان عتيبه ، او را از اين موضوع آگاه ساخت او هم دستور داد كه چاه خانه را ويران كنند .
آنگاه اسب خود را سوار شد و سلاح خود را بست و به مجلس بنى جعفر رفت كه عامر بن طفيل غنوى نيز در آن جا بود .
به حاضران درود گفت و سپس به عامر رو كرد و گفت :
« اى عامر ، مرا از پيامى كه براى بسطام فرستادهاى آگاه كردهاند . اكنون به تو اختيار مىدهم كه از سه راه يكى را برگزينى . »
عامر پرسيد :
« اين سه راه كدامند ؟ » جواب داد :
« اگر مىخواهى ، خلعت خود و خلعت خانواده خويش را به من بده تا بسطام را آزاد كنم . زيرا خلعت تو و خانوادهء تو كمتر از خلعت او و خانواده او نيست . »