ابو مسعود ثقفى هم ، كه گوشش نمىشنيد ، با وى بود .
اين دو تن به لشكرگاه حبشيان وارد شدند و سربازانى را ديدند كه به هلاك رسيده بودند .
عبد المطلب دو گودال كند : يكى براى خود و ديگرى را براى ابو مسعود . و آنها را پر از طلا و گوهرهاى گرانبهائى كرد كه از دارائى ابرهه بر جاى مانده بود .
بعد سر اين دو گودال را با خاك پوشاند .
سپس مردم مكه را كه به كوه گريخته بودند فرا خواند . و آنان برگشتند و به لطف عبد المطلب و ابو مسعود ، از آن لشگرگاه اموال بسيارى بردند .
پس از رفتن ايشان عبد المطلب و ابو مسعود ، سر گودالهائى را كه كنده بودند گشودند و گنجينههاى خود را بر گرفتند .
عبد المطلب با اين گنجينه ثروتمند شد و تا هنگامى كه از جهان رفت ، توانگر مىزيست .
پس از آن كه خداوند سيلى فرستاد و حبشيانى را كه زنده مانده بودند به دريا ريخت و با آسيبهائى كه به آنان رساند نابودشان كرد و گزندشان را از كعبه دور ساخت ، مردم قريش در چشم عرب بزرگ جلوه كردند و گرامى شدند چون مىگفتند :
« اينان مردان خدا هستند كه از سوى همهء تازيان با دشمنان جنگيدند و آنان را از خانهء خدا راندند . »
پس از در گذشت يكسوم ، برادرش مسروق به فرمانروائى رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٧