حارث از مسالمتجوئى قباد سوء استفاده نمود و گستاخ شد و بر او خروج كرد .
اين جنگ به صلح انجاميد و با يك ديگر آشتى كردند بر اين قرار كه از تازيان هيچ كس از فرات نگذرد و بدين سوى نيايد .
بعد ، حارث كندى به طمع دستبرد افتاد و ياران خويش را فرمان داد كه از فرات بگذرند و بر سواد عراق بتازند و به تاراجگرى پردازند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
گفته مىشده و قباد نيز چون از معتقدان مزدك بوده ، بر طبق آئين مزدك از خونريزى پرهيز مىكرده است .
ايران شناس دانماركى ، كريستن سن ، تحت عنوان « نهضت مزدكيه » مىنويسد :
. . . در اثر افكار و انديشههاى اخلاقى و نوعدوستى ، زردشت و مزدك به اين نتيجه رسيدند كه به تبليغ يك انقلاب اجتماعى بپردازند .
زردشت و مزدك هر دو تأكيد مىكردهاند كه انسان مكلف به عمل خير است و در اصل شريعت آنان نه تنها قتل ، بلكه زيان رساندن به غير هم ممنوع بود .
در مهمان نوازى مىگفتند كه هيچ چيز را نبايد از مهمان دريغ داشت ، از هر طايفه و ملتى كه مىخواهد باشد . حتى نسبت به دشمنان هم بايستى به مهر و عطوفت رفتار كرد .
در اخبار عرب قديم ، كه البته از مخالفين كواذ ( قباد ) است ، آمده است كه : « اين پادشاه چون از زنديقان بود ، همواره اظهار ملايمت مىكرد و از ريختن خون بيم داشت و از اين رو ، نسبت به دشمنان خود رأفت بسيار به خرج مىداد . »
بقيه ذيل در صفحه بعد