پادشاهى را بدون لشكر كشى نيز خواهى گرفت . )
ولى عمرو جز به كشتن حسان به چيز ديگرى خرسند نمىشد تا اين كه سرانجام در محل رحبهء مالك - كه مىگويند : در آن زمان فرضهء نعم خوانده مىشد - خونش را ريخت .
پس از كشتن برادر به يمن بازگشت ولى دچار بىخوابى گرديد . از اين رو درد خود را با پزشكان در ميان نهاد و از بىخوابى شكايت كرد و درمان آن را خواست .
يكى از پزشكان به دو گفت :
« كسى كه از روى بىانصافى ، به ناحق خون برادر يا يكى از خويشان خود را بريزد هرگز خواب راحت به چشمش نخواهد آمد . »
عمرو كه اين سخن شنيد ، بر همهء كسانى كه او را به كشتن برادرش واداشته بودند ، خشم گرفت .
و همه را از دم تيغ گذراند تا به ذو رعين رسيد و همين كه خواست او را نيز بكشد ، ذو رعين گفت :
« من مدركى براى پاكى و بىگناهى خود دارم . »
عمرو پرسيد :
« اين مدرك چيست ؟ » ذو رعين جواب داد :
« نامهاى را كه در نزدت به امانت نهادهام بيرون بياور . »
عمرو نامهء او را بيرون كشيد و آن دو بيت را خواند و از كشتن وى در گذشت .
ديرى نپائيد كه عمرو نيز در گذشت و با مرگ او قوم حمير پراكنده شد و فرمانروائى آنان پايان يافت .
من ( ابن اثير ) مىگويم :
آنچه در بالا گفته شد روايتى بود كه ابو جعفر طبرى ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠