سر پيچيدند و از همراهى با او خوددارى كردند و با عمرو ، برادر حسان ، از در سازش در آمدند و گفت و گو كردند و قرار گذاشتند كه حسان را بكشند و او را به پادشاهى بنشانند .
عمرو پيشنهادشان را پذيرفت و همه موافقت كردند جز ذو رعين حميرى كه او را از انجام چنين كارى منع كرد .
ولى عمرو به دو گوش نداد و اندرزش را نپذيرفت . از اين رو ذو رعين نامهاى بر گرفت و نوشت :
ألا من يشترى سهرا بنوم ؟ * سعيد من يبيت قرير عين
فاما حمير غدرت و خانت * فمعذرة الإله لذى رعين
( زنهار ، كيست كه بيدارى را به بهاى خواب بخرد ؟
خوشبخت كسى است كه با دلى آسوده و خوابى آرام شب را به صبح مىرساند .
پس چنانچه مردم حمير نيرنگى به كار بردند و خيانت كردند ، ذو رعين معذور خواهد بود . )
بعد ، اين نامه را بست و مهر كرد و پيش عمرو برد و به دو گفت :
« اين را پيش خود نگاه دار . »
او نيز چنين كرد .
حسان ، همين كه شنيد برادرش عمرو و قبائل يمن بر ضد او شوريدهاند ، به عمرو گفت :
يا عمرو لا تعجل على منيتى * فالملك تأخذه به غير حشود
( اى عمرو براى نابودى من شتاب روا مدار زيرا اين