« فرمانروائى او ناپايدار خواهد بود و كسى هم كه به آن پايان خواهد داد پيغمبرى است پاك و پارسا كه به دو وحى مىرسد از عالم بالا . . . او مردى است ، از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر ، كه پادشاهى تا روز رستاخيز - يعنى روزى كه جهان به پايان مىرسد - در خاندان وى خواهد ماند . »
پرسيد :
« آيا اين جهان هستى پايان خواهد يافت ؟ » پاسخ داد :
« آرى ، جهان روزى به پايان خواهد رسيد و در آن روز همه مردم ، از اولين تا آخرين ، گرد هم خواهند آمد و به كارهاى آنان رسيدگى خواهد شد ، نيكو كاران به خوشبختى خواهند رسيد و بد كاران به تيره بختى خواهند افتاد . »
پادشاه گفت :
« اى سطيح ، آيا آنچه مىگوئى راست است ؟ » سطيح جواب داد :
« آرى ، به بامداد و عصر و شامگاه ، هنگامى كه آسمان رنگ عوض مىكند ، سوگند كه هر چه به تو خبر دادم راست است . »
درين هنگام سطيح از پيش ربيعه بيرون رفت و شق به درون آمد .
ربيعه به دو گفت :
« اى شق ، خوابى ديدهام كه مرا هراسان كرده است . بگو ببينم كه اين چه خوابى است و تعبيرش چيست ؟ » ربيعه ، پس از اين پرسش خاموش شد و از آنچه سطيح گفته بود حرفى نزد تا بنگرد كه آيا سخنان سطيح و شق با هم يكسان خواهد بود يا نه .
شق در پاسخ وى گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦