كينهء وى را در دل گرفت و خسرو پرويز كه از خشم پدر آگاهى يافت ، پنهانى به آذربايجان رفت .
در اين باره جز اين هم گفته شده است .
بارى ، همين كه به آذربايجان رسيد گروهى از بزرگان هوادار او شدند و با او پيمان وفادارى بستند و كسانى هم كه در مدائن مىزيستند با يك ديگر همدست و همزبان شدند تا پدر خسرو پرويز را از پادشاهى بر كنار كنند .
خسرو پرويز كه خبر خلع پدر خويش را شنيد ، شتابان رهسپار مدائن شد تا پيش از رسيدن بهرام چوبينه بدان جا ، خود را به پايتخت رسانده باشد .
سرانجام به مقصود رسيد و پيش از بهرام وارد مدائن گرديد و تاج بر سر نهاد و به تخت نشست .
بعد پيش پدر خويش رفت كه او را تازه كور كرده بودند ، و او را آگاه ساخت كه در كارى كه با وى كردهاند او هيچ دخالتى نداشته و كاملا بىگناه بوده و فرار او به آذربايجان نيز تنها به علت ترس از او بوده است .
هرمز سخنان وى را باور كرد و از او خواست تا ياران و همدمان وى را هر روز به پيش وى بفرستد و از كسانى كه وى را از پادشاهى بر كنار ساخته و كور كرده بودند انتقام بگيرد .
خسرو پرويز از انجام اين كار عذر آورد و عذرش هم اين بود كه بهرام چوبينه با لشكرى انبوه به زودى به دو نزديك مىشود و او نمىتواند انتقام وى را از دشمنانش بگيرد مگر پس از پيروزى بر بهرام .
بهرام به نهروان رفت و پرويز در پى او شتافت و هر دو در آن جا با يك ديگر روبرو شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٥