سخن دربارهء خوشبويان و هم پيمانان
در يكى از فصول گذشته گفتيم كه قصى منصب پردهدارى و پرچمدارى و كارگزارى خانهء كعبه و تهيه آب و خوراك براى حاجيان را به فرزند خود ، عبد الدار بخشيده بود .
ديگرى نگذشت كه هاشم و عبد شمس و مطلب و نوفل ، فرزندان عبد مناف بن قصى ، خود را براى انجام آن امور و احراز آن مناصب ، شايستهتر از فرزندان عبد الدار ديدند زيرا قوم خود را از بازماندگان عبد الدار بزرگتر و برتر مىداشتند .
از اين رو بر آن شدند كه آن كارها را از دست فرزندان عبد الدار بزرگتر و برتر مىدانستند .
به خاطر اين موضوع در ميان اهل قريش پراكندگى افتاد .
دستهاى هوادار فرزندان عبد مناف شدند و دستهاى كه با فرزندان عبد الدار بودند ، مىديدند روا نيست آنچه قصى به ايشان داده ، از ايشان گرفته شود زيرا از برترى و بزرگوارى قصى آگاهى داشتند و پيروى از فرمان وى را بايسته مىدانستند .
سر دسته و فرمانرواى فرزندان عبد مناف بن قصى ، عبد شمس