تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
همچنين ، فرمانروايان روم تا پيش از نقفور ريش خود را مىتراشيدند ، پادشاهان ايران نيز چنين مىكردند . ولى نقفور اين كار را نكرد . فرمانروايان روم شرقى ، همچنين ، هنگام نامه‌نگارى در آغاز نامه مىنوشتند : از فلان ، فرمانرواى مسيحيان . ولى نقفور مىنوشت : « از فلان ، فرمانرواى روميان » و مىگفت : « من پادشاه همهء مسيحيان نيستم . » همچنين ، روميان تازيان را سارقيوس [ ( 1 ) ] مىخواندند . يعنى : « بندگان ساره » به سبب هاجر مادر اسماعيل ( كه كنيز ساره زن ابراهيم خليل بود و تازيان از دودمان هاجر و اسماعيل هستند . )
هامش
[ ( 1 ) ] اصل اين واژه ، ساراسن و يونانى آن ساراكنوى است . اين نامى است كه يونانيان متأخر به مردم چادرنشين بيابان سوريه و عربستان ، كه مزاحم مرزهاى امپراطورى روم در جانب سوريه بودند ، اطلاق مىكردند و سپس به عرب‌ها و توسعا - خاصه در موارد مربوط به جنگ‌هاى صليبى - به مسلمانان بطور كلى اطلاق مىشد ( اصطلاح غالب در مورد مسلمانان اسپانيا و پرتغال « مورها » بود . ) اين لفظ را نخستين بار ديو سكوريدس عين‌زربى در حدود نيمهء اول قرن اول بعد از ميلاد ، در مورد نوعى رزين به كار برده كه آن را محصول يك « درخت ساراكنى » ناميده است . كلاوديوس بطليموس از سرزمين ساراكنه در عربستان نام مىبرد . احتمالا منشأ ساراسن‌ها از سرزمين شبه جزيرهء سينا به طرف مرز مصر و در مجاورت قلمرو نبطيان بوده است . ظاهرا در اواسط قرن سوم بعد از ميلاد ساراسن‌ها بعضى قبائل بقيه ذيل در صفحه بعد