در اين گير و دار قبيلهء اياد به جزيرهء ابن عمر كوچ كرد و بر سواد حمله برد .
شاپور لشكريانى را به سركوبى آنان گسيل داشت كه لقيط ايادى نيز در ميانشان بود .
لقيط به قبيلهء اياد نوشت :
سلام فى الصحيفة من لقيط * الى من بالجزيرة من اياد
بان الليث كسرى قد اتاكم * فلا يشغلكم سوق النقاد
اتاكم منهم سبعون الفا * يزجون الكتائب كالجراد
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
اعراب را از خليج پارس ، كه حتى تيسفون را گاهى به خطر مىافكندند ، دفع كرد . و ظاهرا در جنگهاى سختى كه با اعراب كرد شانههاى آنان را سوراخ مىكرد . از اين رو به وى « ذو الاكتاف » گفتند .
بعضى بر اين عقيدهاند كه كلمهء ذو الاكتاف اشاره بر واقعهى جنگ او با اعراب نيست .
نولدكه تصور كرده است كه كلمهء « ذو الاكتاف » ( صاحب شانهها ) در حقيقت لقبى است به معنى : چهار شانه ، و مجازا به معنى كسى است كه بارهاى گران كشور را حمل مىكند .
معذلك حمزهء اصفهانى ، و برخى ديگر ، لفظ پارسى اين لغت را « هوبه سومبا » نوشتهاند كه به معنى سوراخ كنندهء شانههاست .
( ايران در عهد باستان ، تاليف دكتر مشكور ، ص 402 و 403 )