را به كار بستند .
شاپور هنگامى كه به شانزده سالگى رسيد و نيرومند شد و توانائى حمل جنگ افزار را يافت ، روزى رؤساى ياران خود را گرد آورد و آنچه را كه مايهء بىسر و سامانى كشور شده بود به آنان ياد آورى كرد و گفت :
« مىخواهم دشمنان اين مرز و بوم را سركوبى كنم و آنان را از ميان بردارم . »
مردم او را دعا كردند و از او خواستند كه در جايگاه خود بماند و فرماندهان و لشكريان خويش را بسيج كند و به ميدان كارزار بفرستد تا آنچه را كه مىخواهد ، انجام دهند .
ولى شاپور نپذيرفت و از ميان سپاهيان خويش هزار مرد جنگى برگزيد .
به دو پيشنهاد كردند كه لشكريان بيشترى را بسيج كند ولى او اين كار را نكرد و با همان هزار نفر كه گزيده بود عازم سر كوبى تازيان شد و به آنان سپرد كه هيچيك از تازيان را زنده نگذارند .
آنگاه به شهرهاى فارس روى آورد و بر تازيانى كه در آن نواحى سرگرم تاراج بودند ، حمله برد و از آنان بسيارى را كشت و بسيارى را اسير گرفت .
بعد راه دريا - يعنى خليج فارس - را در پيش گرفت و به شهر « خط » رفت و كسانى را كه در بحرين مىزيستند از دم تيغ گذراند بى اين كه در انديشه بدست آوردن غنيمت باشد .
سپس به سوى هجر ( به فتح هاء و جيم ) روانه شد .
در آن جا مردمى از قبائل تميم و بكر بن وائل و عبد القيس به سر مىبردند .
شاپور از آنان به اندازهاى كشت كه سيل خون بر روى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٩