اردشير بعد ، از گور به بحرين رفت و فرمانرواى بحرين را چنان زبون و بيچاره ساخت كه او سرانجام خود را از فراز دژ خويش سرنگون ساخت و نابود شد .
اردشير ، سپس به مدائن بازگشت و بر سر فرزند خود شاپور افسر نهاد و او را در زمان زندگى خود ، تاجگذارى كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
به فاصلهء پنجاه كيلومترى آن مىرسد ، دولتى عربى در اين زمان تشكيل شد به نام حيره كه تابع دولت شاهنشاهى بود و حصارى محسوب مىشد كه ايران را از تاخت و تاز بدويان چادرنشين محفوظ مىداشت .
در شمال بادية الشام دولت عربى ديگرى به نام غسانيان وجود داشت كه خراجگزار و متحد روميان بود .
منابعى كه در دست داريم به ما اجازه نمىدهد كه كاملا در شخصيت اردشير تعمق كنيم . مورخان مشرق زمين در توصيف اخلاق و صفات شخصى مهارتى ندارند . تعريفى كه مىكنند . نوعى و صنفى است . چند تن از سلاطينى كه محبوب مورخان ساسانى بودهاند و نويسندگان عرب و ايران اطلاعات خود را از كتب آن مورخان اخذ كردهاند در نظر ما پادشاهانى پرهيزگار و نيرومند و قوى الاراده جلوه مىكنند كه هم خويش را صرف توسعهء و ترقى مادى و معنوى كشور كرده و نصايح و اندرزهاى بسيار به يادگار گذاشتهاند .
اردشير نيز در زمرهء اين سلاطين محبوب است . نصايح و حكم فراوان از او نقل كردهاند .
بعلاوه ، اعمال او گواه لياقت نظامى و قدرت نفسانى و تدبير سياسى اوست و نيز از كارهاى او پى مىبريم كه زندگى اشخاص در نظر او قدرى نداشته است .
بقيه ذيل در صفحه بعد