ولى خداوند آنان را هدايت فرمود و به خداپرستى گرويدند . شريعت ايشان شريعت عيسى عليه السلام بود . »
برخى گمان بردهاند كه اصحاب كهف پيش از مسيح بودند و حضرت عيسى عليه السلام قوم خود را از سر گذشت ياران غار آگاه ساخت . همچنين ، خداوند ياران غار را پس از بر آسمان رفتن مسيح ، از خوابشان بر انگيخت .
ولى روايت نخستين درستتر است .
سبب ايمان آوردن ياران غار به آئين مسيح اين بود كه يكى از حواريان عيسى به شهرستان رسيد و خواست داخل شهر شود .
ولى به دو گفتند :
« بر دروازهء اين شهر بتى است كه كسى تا در برابرش به سجده نيفتد نمىتواند وارد شهر شود . »
آن حوارى كه اين سخن شنيد ، داخل شهر نشد و به گرمابهاى رفت كه نزديك شهر بود .
در آن گرمابه كارگر شد و به دلاكى پرداخت و چيزى نگذشت كه صاحب گرمابه ديد بر اثر وجود او سود گرمابه فزونى يافته و مشتريان او زياد شده و جوانان به دو دلبستگى پيدا كردهاند .
آن حوارى به آموزش جوانانى كه پيرامونش گرد آمده بودند ، پرداخت و از آسمان و زمين و روز رستاخيز سخن گفت تا سخنانش را باور كردند و به دو ايمان آوردند .
چنين بود تا روزى كه پسر پادشاه زنى را با خود آورد و او را داخل حمام كرد .
حوارى به نكوهش وى پرداخت و او را چنان سخت سرزنش كرد كه او شرمگين شد و با آن زن از گرمابه بيرون رفت .
ولى بار ديگر با همان زن بازگشت . و اين بار كه حوارى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٠